سلام
تاخير اين پست به بسياري موارد بسته بود كه همگي اين موارد – باهم - سر ازهمين يكي دوماه درآوردندواحتمالن هنوزهم هستند. براي خودم گذاشتن همين پست هم غنيمتي ست كه بدست آمد.. وامابرويم سراصل مطلب :
درپست قبل ازپيوند شعرباعناصرسينمايي بعنوان مقدمه گفته شد.البته شباهت انواع هنربايكديگردر« بيان هنريشان»انكارناپذيراست.شعررا ميتوان باموسيقي نقاشي عكاسي و...مقايسه كردوشباهت هاهم كم نيستند كه شايدبزرگترين وجه شبه موسيقي وشعراين باشد كه اصلن: موسيقي جزودروني يك شعراست وآهنگين بودن خصيصه ي مادرزاد آن.اما آيا اينچنين كه امروزه تصويرلازمه ي يك شعر پوياشده وزن هم بعنوان موسيقايي تري ركن شعرهنوز جزولاينفكي ازيك شعرمانده است؟ چيزي كه موجب ضرورت يافتن اين بحث ميشود(پيوندفيلم وشعر) نه كمبود ياعدم وجوه تشابه بين شعرباديگرانواع هنر، كه تسلط بي چون و چراي هنر هفتم است براين عصر. ومهمتر مقارن شدن اين دو جريان يكي: «پيوند شعرباسينما درنزديك شدن رفتاروتصاوير شعري به رفتارو تصاوير سينما گونه » و ديگري :«تسلط روزافزون رسانه اي به نام سينما بر جهان». واينكه اگرزماني اين سينمابودكه ازادبيات وام ميگرفت امروز اين ادبيات است كه ازسينماوام ميگيرد.براي يك بررسي كامل ابتدااز كلمه:
...و درابتدا كلمه بود:
تصويروتصويرسازي در كلمات:
دريك دسته بندي كلي كلمات راازلحاظ تصوير ميتوان به صورت زير نشان داد:
← تصويري ← 1-) واقعي ياعيني 2-) ذهني يا وهمي 3-) كلمات آگاهي تصويري
كلمه :│
← غيرتصويري ← كلمات غيرتصويري: كلمات ِآگاهي غيرتصويري/ ادات استفهام و...
كلمات غيرتصويري را فعلن كنار ميگذاريم چراكه بحث فعلي ما كلمات تصويري ست . طبق دسته بندي بالا قطعن ميتوان گفت : اكثريت كلمات داراي مابه ازاي تصويري اند.اين كلمات را ازلحاظ تصوير ميتوان به سه دسته ي كلي تقسيم كرد :
كلمه باتصوير واقعي ياعيني ← كه اين كلمات بر وجودعيني تصويردر خارج دلالت دارند يعني كلمه اي راكه ميخوانيم داراي مابه الازاي تصويري ست در بيرون وقابليت تبديل به انگاره هاي بصري رادارد كلمه را ميخوانيم و آن را علاوه براينكه درذهن خود ميتوانيم ببينيم در دنياي واقعي اطرافمان نيز ميتوانيم تجسم كلمه را ببينيم: مثل :كلاغ / كامپيوتر/ كتاب/ درخت و...(كه تمام اينهارا در اطرافمان سراغ داريم).
كلمه باتصوير ذهني ياوهمي ← اين كلمات اساسن وجود خارجي ندارند وتمام تصاوير آن ها صرفن ذهني و وهمي و انتزاعي اند تصاويراين كلمات را تنها در ذهن خود ميتوانيم ببينيم (امروزه سينما وفيلم عرضه كننده ي الگوبراي اين تصاوير ذهني اند) همچون : ديو /اكسير/ دراكولا / لولو/ پري دريايي و....
كلمات ِآگاهي تصويري ← يعني كلماتي كه درك آنها بسته به داشتن دانش و آگاهي خاصي ست كه به دو دسته ي تصويري وغيرتصويري قابل تفكيك اند . دامنه ي حضوركلمات آگاهي - به طورمعمول- با ارجاعات پاورقي و توضيحات شفاهي و زيرنويسي دريك شعر و...قابل تشخيص است. استفاده ي بسياركلمات آگاهي دريك شعر ازدلايل محكمي ست كه موجب ميشود تنها مخاطب آن شعر مخاطب خاص باشد. در مواردي كلمات آ گاهي غيرتصويري قابليت تبديل به كلمات آگاهي تصويري رادارند كه اين تنها با افزايش سطح آگاهي مخاطب امكان پذيرميباشد. كلماتي مثل :ابولهول .. آكروپليس را در نظر ميگيريم بسته به سطح دانش وآگاهي مخاطب امكان سه نوع دريافت وجود دارد:
نحوه ي اول ← مخاطب به دليل نا آگاهي و محدوديت دانش خود هيچ دريافتي از اين كلمات ندارد چرا كه آنها را نميشناسد.
نحوه ي دوم ← مخاطب از كلمات دريافتي غيرتصويري دارد يعني دانشي درحد درك معنا ومفهوم اين كلمات ويااطلاعاتي ديگر.
نحوه ي سوم ← مخاطب علاوه بر دريافت غير تصويري كلمه دريافتي تصويري نيز از آنها داردكه اين بدليل افزايش آگاهي اواحيانن از طريق كتب و مجلات تصويري فيلم اينترنت و...ميباشد.دراين سطح او تصوير كلمه اي(تصويرمجسمه ي ابولهول يا بناي آكروپليس) را درذهن ميبيند كه مخاطب ناآگاه از درك و ديدن اين تصويرمحروم و بي بهره است.
ازسري كلمات آگاهي غيرتصويري مثل : آنارشيسم/ دكوپاژ / گروتسك / نيمفوماني و...كه درك آنها نياز به آگاهي و دانش خاصي دارد. (اين كلمات را ميشناسيد؟)
وازسري كلمات غير تصويري مثل: تاريخ / فلسفه / اصالت / زندگي / تشنگي / ديدن / تضاد / غرور/گرما سرما /به از با و...
تركيب كلمات تصويري و غير تصويري:
حال بسياري از كلمات جداي از اينكه خود دهنده ي تصويراند درتركيب باكلماتي كه اين ويژگي را ندارند تصويري جديد عرضه ميكنند و كلمات تصويري ، كلمه ي غيرتصويري رانيز درفرايند توليد تصوير جديد درگير ميسازند. در نتيجه كلمه اي چون «تشنگي» اگر چه بالفعل بي مابه الازاي تصويري در خارج است امادرتركيب با كلمات ديگر بالقوه در ايجاد تصويرشايد بتوان گفت به شكلي نهفته داراي نقش اساسي ست . گرچه تشنگي مستقيمن بر تصويري خارجي و عيني دلالت ندارداما بطورغير مستقيم القا كننده ي تصويري ذهني ست (كه بسته به ذخيره هاي تصويري ذهن افراد ، آن كلمه براي هرفرد، القا كننده ي تصويري خاص است كه در حافظه اش آن را ذخيره دارد ؛ مثلن تشنگي براي يك نفربطور غير مستقيم القا كننده ي تصوير يك بيابان خشك و ترك خورده است و براي يكي ديگر تصوير: آفتابي داغ و سوزان است حال آنكه تصوير كلمه ي تشنگي هيچكدام از اينها نيست چرا كه اين واژه از جنس كلمه هاي تصويري مستقيم نيست).
اما حاصل تركيب يك كلمه ي تصويري مستقيم مثل ( لب) - كه به تنهايي رساننده ي تصوير يك لب است وهمه ميشناسيمش- با يك كلمه ي غير تصويري مثل «تشنگي» كه آن را هم گفتيم ميشود: لب+تشنگي: ←« لب تشنگي » . تصوير حاصل ازاين عبارت تركيبي : لبي خشك ، ترك خورده وتشنه است كه تصويريست حاصل از تركيب هردو كلمه( جداي از معني و مفهوم تازه اي كه ميرساند).اين بحث دامنه ي بسيار گسترده اي دارد كه البته دراين پست نميگنجد. فعلن به همين مختصراكتفاميكنيم
از آنجا كه تاريخ خلق كلمه به امروز و ديروز نيست پس تا بوده كلمه همراه با صوت و آوا و معني اش تصوير هم داشته وخواهد داشت.
نمونه هايي از تركيب كلمات وخلق تصاوير درشعردر يك دسته بندي كلي:
حافظ: كي شعر ترانگيزد خاطر كه حزين باشد / يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد...
شاملو(ترجمه): سكوت سرشار از حرفهاي ناگفته است /از حركات ناكرده /اعتراف به عشقهاي نهان...
بهزاد خواجات : مابه خود مي بازيم نه به ديگري / اصلن موضوع چيزديگري ست..
- كلمات دراين شعرها بدون مابه ازاي تصويري در عالم خارج اند و كليت بيت عرضه كننده ي معناومفهوم است بي تصوير.
..............................................................
حافظ: دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند...
شاملو : به نوكردن ماه/ بربام شدم/ باعقيق وسبزه و آينه..
منزوي : خيال خام پلنگ من به سمت ماه جهيدن بود/ وماه را زبلندايش به زير خاك كشيدن بود..
فريادشيري : پنجره رادرپرده مي پيچم / پست ميكنم براي پدرم..
داريوش مهبودي :الو ؟ / درگورم خودبخود باز ميشود..
بهزاد خواجات : وكسي با مسواك شخصي اش / گيركرده لاي تاريخ و در نمي آيد
- كلمات اين اشعار دهنده ي تصوير اند اما نه تصاوير واقعي و عيني در عالم خارج بلكه تصاوير ذهني انتزاعي و خواب گونه( ديدن ملايك و سرشتن گل آدم! و...)
.............................................................
حافظ: كنار آب و پاي بيدوطبع شعروياري خوش / معاشردلبري شيرين وساقي گلعذاري خوش
داريوش مهبودي : ...وسگهايي كزگورستان زوزه كشان / به پارك شهر / ميگريزند..
بهزاد خواجات : واين دوچرخه ي الكي /خراب گوشه ي حياط و چند بسته سيرخسته/ كز كرده به ديوار..
- كلمات در اين شعرها داراي مابه ازاي تصويري و عيني در عالم خارجي و واقعي اند. متشكل ازكلمات تصويري.
.................................................................
منوچهرآتشي:ازغارهاي« آلتاميرا» تاامروزچند فرسنگ / بيداري است؟
منوچهرآتشي : تيغي فرازشود / وناگهان سواران «سورناي پارتي» / دنبال كنند..
-تصويردراين شعرها درتركيب باكلمات ِآگاهي اند.
....................................................................
ازاين به بعد درهرپست معرفي 5 فيلمنامه از101 فيلمنامه ي برتر تاريخ سينمابه اعلام انجمن نويسندگان آمريكا به ترتيب رتبه:
-) كازابلا نكا(مايكل كورتيز /1942)← فيلمنامه از جوليوس وفيليپ اپستاين وهاوارد كاچ.براساس نمايشنا مه ي همه به كافه ي ريك ميروند نوشته ي موراي برنت وجوان آليسون . جمله ي بيادماندني ريك بلين(همفري بوگارت):«اين همه كافه تواين همه شهرتواين دنيا هست عدل اون بايد بياد توكافه ي من»
2-) پدرخوانده (فرانسيس فوردكاپولا/ 1972)←فيلمنامه ازماريوپوزو و فرانسيس فوردكاپولا.براساس رماني نوشته ي ماريو پوزو. جمله ي بياد ماندني دون كورلئونه(مارلون براندو):«پيشنهادي بهش ميدم كه نتونه ردكنه.»
3-) محله چيني ها(رومن پولانسكي / 1974)← فيلمنامه از رابرت تاون. جمله بيادماندني نواكراس(جان هيوستون):البته كه من قابل احترامم، من پيرم، سياستمدارهاومكانهاي عمومي و...هم اگه دوام بيارن قابل احترام هستن.»
4-)همشهري كين(اورسن ولز / 1974)← فيلمنامه ازهرمن منكيه ويچ واورسن ولز. جمله بيادماندني جري تامسون(ويليام آلانه):«آقاي كين مري بودكه هرچه خواست به دست آوردوبعدهم ازدستشان دا د.شايد رزبادچيزي بودكه به دست نياورده ياازدست داده.به هرحال به نظرمن اين كلمه نمي تونه همه چيزراروشن كند.يك كلمه نمي تواندزندگي انساني راتوضيح دهد.»
5-)همه چيزدرباره ي ايو(جوزف ال.منكيه ويچ /1950)←فيلمنامه ازجوزف ال.منكيه ويچ . براساس داستان كوتاه ونمايشنا مه ي راديويي تدبيرانديشي ايونوشته ي مري اور.جمله ي بياد ماندني مارگو چانينگ (بت ديويس):« كمربندهاتون روببندين .شب پرسروصدايي درپيش داريم.»
تابعد...